شهاب الدين احمد سمعانى

398

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

41 . - الحكيم كنندهء هر كار به سزا ، و نهندهء هر چيزى برجا 1 . او - جلّ جلاله - حكيم است نه بخيل ، هر چه نهد به موضع نهد و هر چه دهد به اهل دهد . قادر بود كه عالمى آفريدى كه اين عالم در مقابلهء آن پرّ پشّه‌اى بودى ، ليكن نيافريدى حكمت را . و قادر است كه هر چه خواهد بكند ؛ حكيم است ، نه هر چه تواند بكند . قدرتى دارد با حكمت عنان زنان ، حكمتى با قدرت دست در گردن يكدگر آورده ، تا خداوندى راست مىرود . او - جلّ جلاله - در اين عالم پاى مورى و پرّ پشّه‌اى نيافريد الّا به تقاضاى قدرت ، بر قضيّت حكمت ، بر وفق مشيّت و موجب ارادت . حكمتى بايد عنان سلطان قدرت در دست گرفته ، تا كارها بر نظام بود ، به تقدير اگر حكمت عنان قدرت رها كند عالم زير و زبر شود . صفاتى است او را - جلّ جلاله - كه خصم وجود خلق‌اند و خصم افعال خلق ، و صفاتى است كه شفيع وجود خلق ، و شفيع احوال خلق‌اند . عزّ و غنا و قهر و جبروت و كبريا و عزّت خصوم خلق‌اند ، حكمت و رحمت و لطف و رأفت و جود و كرم شفعاى خلق‌اند . اين شفيعان عنان خصمان فروگرفته‌اند تا اين مشتى بيچاره ، اين عمر اندك را در سايهء وجود خود بسر برند ، و الّا اگر اين شفيعان دست از اين خصمان بدارندى به لحظه‌اى از عرش و كرسى درگير ، تا پرّ پشّه‌اى و پاى مورى ، همه نيست كردندى . يك كلمه بود از غناى خود كه در عالم داد كه كافران را روز هجران پيش آمد 2 : وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ . چون